محمد تقي جعفري
126
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى
مخصوص گشتهام خر شب و روز از اين گونه سؤالات وراز ونيازها با خدا داشت ، - ( ( 2375 ) ) ناگهان آوازهء پيكار شد تازيان را وقت زين و كار شد ( ( 2376 ) ) زخمهاى تير خوردند از عدو رفت پيكانها در ايشان سو به سو اسبها از جنگ بر گشتند و از شدت زخم و جراحت در طويله افتادند ، پاهاى آنها را با نوار محكم بستند ، نعلبندان هم براى زدن نعل واصلاح سمهاى اسبان صف كشيده ايستاده بودند ، بدنهاى اين اسبها را با نيش مىشكافتند تا تيرها را بيرون بياورند . وقتى كه خر حال زار اسبان را ديد رو به خدا كرده گفت : خداوندا ، من به فقر وبىنوايى كه توام با عافيت است خشنودم . من از آن برگ ونواى اسبان كه عاقبتى چنين ناگوار دارد ، بيزارم . آرى ، هر كس كه جوياى عافيت است بايد زر وزيور دنيا را رها كند .